در مقایسه با دو شوک نفتی دهه ۱۹۷۰، شوک جدید مرتبط با انسداد تنگه هرمز، که حدود یک پنجم نفت جهان از آن عبور میکند، میتواند حتی شدیدتر باشد. با این حال، پیامدهای اقتصادی آن میتواند کمتر قابل توجه باشد. اقتصاد جهانی دیگر آن چیزی نیست که در دهه ۱۹۷۰ بود. در آن زمان، اقتصادها بسیار بیشتر از امروز به نفت وابسته بودند. در سال ۱۹۷۳، جنگ یوم کیپور آغاز شد. کشورهای عربی تصمیم به تحریم نفتی علیه ایالات متحده و متحدانش گرفتند. نتیجه: قیمت نفت تقریباً چهار برابر شده است، اقتصاد جهانی در رکود تورمی فرو رفته است و تورم و بیکاری در حال انفجار است. این شوک جهانی است. غرب به طرز وحشیانهای در حال کشف این است که وابستگیاش به نفت کامل است. در فرانسه، والری ژیسکاردستن در سال ۱۹۷۵ با فرمانی، به نام صرفهجویی در مصرف انرژی، ساعت تابستانی را دوباره برقرار کرد: یک ساعت اضافی از نور روز به معنای مصرف برق کمتر است. در آن زمان، ژیسکارد بر اساس این ایده که در فرانسه «ما ممکن است نفت نداشته باشیم، اما ایدههایی داریم» مبارزه انتخاباتی میکرد. کارتر و وابستگی به نفت کمی بعد، در سال ۱۹۷۷، جیمی کارتر، رئیس جمهور آمریکا، شوکهای نفتی آینده را پیشبینی کرد و خطاب به ملت گفت: کمتر از دو سال پس از این سخنرانی، انقلاب ایران رخ داد و دومین شوک نفتی را به راه انداخت. این دو شوک هر کدام باعث از دست رفتن تقریباً ۴ تا ۵ درصد از تولید نفت جهانی شدند. امروزه، انسداد تنگه هرمز، ترانزیت حدود یک پنجم از منابع نفت جهانی را فلج میکند و شوک بالقوه را بسیار شدید میکند، شاید بیشتر از دو شوک قبلی. اقتصاد آمریکا کمتر به قیمت نفت وابسته است. اما تأثیر اقتصاد کلان میتواند محدودتر باشد. همانطور که پل کروگمن، برنده جایزه نوبل اقتصاد، اشاره میکند، اقتصاد آمریکا اکنون حدود چهار برابر بزرگتر از سال ۱۹۷۳ است، در حالی که تقریباً همان مقدار نفت را مصرف میکند. چرا؟ زیرا خودروها از نظر مصرف سوخت کارآمدتر هستند، صنعت کارآمدتر است و نفت بسیار کمتری برای گرمایش استفاده میشود. عامل دیگری که پل کروگمن مطرح میکند این است که مارپیچهای تورمی نسبت به دهه ۱۹۷۰ کمتر برجسته و کمتر خودکار هستند. در آن زمان، اتحادیهها در ایالات متحده بسیار قدرتمند بودند و بر اساس افزایش قیمتها، شاخصبندی خودکار دستمزد را برای بسیاری از کارگران تضمین کرده بودند. بنزین گرانتر میشود، دستمزدها نیز افزایش مییابند که باعث افزایش قیمتها میشود: این همان «مارپیچ دستمزد-قیمت» معروف است. اما امروزه، اکثر دستمزدها دیگر با تورم شاخصبندی نمیشوند که این مارپیچ را محدود میکند.
بانکهای مرکزی: «ضربهگیرهای» اقتصاد کلان
یک تفاوت اساسی دیگر: بانکهای مرکزی اکنون نقشی به عنوان «ضربهگیرهای اقتصاد کلان» ایفا میکنند که در دهه ۱۹۷۰ نداشتند. آنها بسیار پاسخگوتر هستند و در بیشتر موارد، وسواس ثبات قیمت دارند. در دهه ۱۹۷۰، آنها کندتر واکنش نشان دادند: آنها اجازه دادند تورم افزایش یابد، سپس ناگهان با افزایش شدید نرخ بهره، رشد را خفه کردند. در نهایت، سیاست پولی به جای کاهش رکودهای مرتبط با شوکهای نفتی، آنها را تشدید کرد.
از دهههای 1990 و 2000، بانکهای مرکزی درسهای این دوره را آموخته و بسیار سریعتر مداخله کردهاند. در سال 2020، در پاسخ به کووید، فدرال رزرو و بانک مرکزی اروپا به عنوان یک دیوار آتش واقعی عمل کردند: نرخ بهره صفر، خرید انبوه داراییها، خطوط نقدینگی و برنامههای اعتباری هدفمند. ایده دیگر این نیست که "بگذاریم بازار مسیر خود را طی کند"، بلکه باید اطمینان حاصل شود که یک شوک (بهداشتی، مالی یا مرتبط با نفت) به یک بحران مالی سیستماتیک تبدیل نشود. سه سناریو برای هرمز
تأثیر کلان اقتصادی، البته، به مدت زمان درگیری بستگی دارد. در این مرحله، نشانهها اطمینانبخش نیستند. برای از سرگیری ترافیک نفتی در تنگه هرمز، پل کروگمن، برنده جایزه نوبل، سه سناریو را فهرست میکند:
- ایالات متحده به عملیات نظامی خود پایان دهد.
- تغییر رژیم در ایران رخ دهد.
- ارتش ایران به اندازه کافی ضعیف شده باشد که دیگر کشتیرانی را تهدید نکند.
پل کروگمن خاطرنشان میکند که در حال حاضر، هیچ یک از این سناریوها قریبالوقوع به نظر نمیرسند، که نشان دهنده یک درگیری طولانی مدت است.
نظرات